پیدایش و گسترش اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات ( 4 )
رسانه ها ، شکل گیری و دگرگونی افکار عمومي
در اوايل قرن بيستم فرديناند تونيس Tonnies افکار عمومي را مظهر اخلاقيات جامعه مي دانست و آن را در سطحي عالي تر از دولت قرار مي داد . او معتقد بود که تمدن شهري فعلي با شرايط و اوضاع و احوال خاص ، «جامعه اي» خود در برابر تحرکي که افکار عمومي روشنگرانه از طريق وسايل ارتباط جمعي پديد آورده اند ، بيهوده در تلاش اصلاح خود مي باشد. بدون ترديد تا زماني که اين تمدن در راه فردگرايي حاکم بر جوامع کنوني به سر مي برد، به چنين تحولي دست نخواهد يافت. زيرا سعادت و خوشبختي از دست رفته در صورتي به اين جوامع باز خواهد گشت که به سرچشمه هاي زندگي اجتماعي گروه هاي کوچک ، به نو آفريني و دوباره سازي جوامع بپردازد.
فرديناند تونيس انديشمند آلماني ارتباط را محور شناخت و ارزيابي جوامع مي داند . وي تعداد جوامع را طبق اين معيار با عنوان جامعه معنوي Geminschaft و جامعه صوري Gesellschaft مورد بررسي قرار مي دهد . از نظر تونيس جامعه معنوي داراي ويژگي هاي اراده ارگانيک ، ارتباطات عميق ، امتداد تاريخي ارتباط ، کوچکي جمع و ارتباط تام مي داند .
جامعه صوري داراي ويژگي هاي وسعت ، اراده انديشيده ، بي نامي ، ارتباط سطحي است. هر کدام از جوامع معنوي و صوري نوع ارتباط انساني خاص خود را دارد . اگر چه تونيس هرگز از توالي زماني و تقدم و تأخر اين دو جامعه صحبت نکرده است ، ليکن از فحواي کلامش ، حسرت دنياي خاص جامعه معنوي مشهود است . چرا که چنين به نظر مي آيد که از ديدگاه وي پيدايي عصر جديد و جامعة صنعتي هم با مصرف انبوه Mass Consumption و هم توليد انبوه Mass Production ، به نوعي به امحاي هويت فردي و گروهي منتهي مي شود . پيدايي توده هايي عظيم و دستکاري Manipulation آنان از طريق وسايل سهمگين ارتباطات ، به ويژه در خدمت بخش خصوصي و منافع آن به فرآيند توده سازي Massification در جامعه نو منتهي مي شود . از مباحث مي توان نتيجه گرفت که هرگز جهان صحنه تجلي انحصاري يکي از جوامع معنوي و صوري بر ديگري نيست . تنها مي توان براي اعصاري از تاريخ اين رجحان را متصور بود . بستر تاريخ کماکان زمينه همزيستي اين دو پديده اجتماعي بوده است.
مطالعات بسياري در زمينه افکار عمومي انجام شده است ، شايد بتوان شروع مطالعات علمي در رابطه با افکار عمومی را به ژاک نکه وزير لويي شانزدهم پادشاه فرانسه باز گرداند . مطالعه نوين در زمينه افکار عمومي، احتمالاً از انتشار کتاب هاي «افکار عمومي و دولت محبوب» اثر لوول در سال 1913 و «افکار عمومي» والتر ليپمن در سال 1922 آغاز شده است . نويسندگان دهه هاي 1920 و1930 با پشتوانه مفاهيم و اطلاعات منظم و جديد روان شناسان ، روان پزشکان و جامعه شناسان ، مطالعات افکار عمومي مدرن را پايه گذاري کردند . انديشمندان در فرايند شکل گيري افکار عمومي عموماً 3 عامل اصلي را مطرح مي نمايند .
1- عامل نخست را مي توان تلفيقي از رسانه هاي جمعي و ميان فردي نام برد . رسانه ها از طريق انتخاب ، ارائه رويدادهاي اجتماعي و اولويت بندي مسايل ، بر شکل گيري افکار عمومي تأثير مي گذارند.
گوستاو لوبون (1879) مطبوعات را از سائق ها و محرک هاي نزديک و مستقيم در امر آموزش توده هاي مردم مي داند که با گسترش فرايند ، خود ، عقايد متضاد با عقايد توده ها را بي وقفه به رويت آنها مي رساند و از اين طريق ، نقش آموزش هاي کهن را کمرنگ و عمر عقايد را کوتاه مي سازد. فرايند تحول مطبوعات از ديدگاه او به سوي تبعيت محض از افکار عمومي ، انتقال حرف ، سرگرمي ها ، شايعه ها ، آگهي هاي تجاري و اطلاعات روز و نيز جلب آراي عمومي بوده است .
لازارسفلد و همکارانش (1944) به وسيله الگوي دو مرحله اي خود به بررسي شکل گيري افکار عمومي پرداختند . بر اساس نظريه دو مرحله اي او رهبران فکري ، اطلاعات خود را از طريق راديو و روزنامه مي گيرند و يا تعبير و تفسير ، آنها را تعديل مي کنند و بازيابي منطبق با ويژگي اطرافيان خود ، به آنها منتقل مي سازند و به اين طريق ، پيوندي ميان رسانه هاي جمعي و ارتباطات ميان فردي به عنوان يک متغير اصلي در شکل گيري افکار عمومي نقش مي گيرد . اين الگوي دو مرحله اي کمک کرده تا نقش ارتباطات ميان فردي در به کار بردن و استفاده از رسانه هاي جمعي مشخص شود .
2- عامل دوم را موضوعات و مسائلي مي دانند که بر اثر حوادث و اتفاقات در محيط پيرامون رخ مي دهند و از طريق عمل آگاهانه رسانه ها در جامعه بازتاب مي يابند . نوعي ارتباط و کنش متقابل ميان مردم پديد مي آيد . بحث و جدل پيش مي آيد و افراد به داوري مي پردازند . گابريل تارد انديشمند فرانسوي آن را چنين توصيف کرد : عقيده براي مردم به مثابه روح است در جان. به عبارت ديگر ، افکار عمومي مجموعه اي از داوري هاي مردم درباره مسايل روز است که مورد پذيرش بيشتر افراد جامعه است ، تارد معتقد است : « کليد فهم افکار عمومي، شناخت فرايند هاي شکل گيري افکار است » . تارد نيز مطبوعات را تعيين کننده اصلي موضوعاتي مي بيند که در بين مردم به بحث گذارده مي شود. وي استدلال مي کند کليد اصلي در تبديل افکار فردي به افکار عمومي ، گفتگوی شخصي و خصوصي است. تارد در تأکيد بر مرکزيت گفتگو در شکل گيري افکار عمومي ، سال ها از دانشمندان معاصر جلوتر است.
3- عامل سوم را مي توان عموم ناميد . نظريات تارد و لوبون در اين بخش مقابل هم قرار مي گيرند. تارد مطبوعات را از جمله عوامل پيدايي جماعت معرفي مي کند که بر خلاف انبوه خلق داراي همبستگي معنوي فکري به جاي کنش هاي فيزيکي است . به اين ترتيب مطبوعات مي توانند با ابعاد رشته هاي ارتباطي آگاهي ، انديشه و اراده مشترک را در زمان واحدي به وجود آوردند . در اين رابطه جان ديويي در کتاب عامه و مسايل آن (1927) عامه يا جماعت را به شکل گروهي از مردم تعريف مي کند که داراي ويژگي هاي مشابه هستند . جیمزگرونيک از انديشه ديويي سه طبقه عامه خاموش ، عامه آگاه و عامه فعال را برداشت مي کند که در رابطه با افکار عمومي شکل خاصي به خود مي گيرند .