پیدایش و گسترش اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات ( 4 )

 رسانه ها ، شکل گیری و دگرگونی افکار عمومي

در اوايل قرن بيستم فرديناند تونيس Tonnies افکار عمومي را مظهر اخلاقيات جامعه مي دانست و آن را در سطحي عالي تر از دولت قرار مي داد . او معتقد بود که تمدن شهري فعلي با شرايط و اوضاع و احوال خاص ، «جامعه اي» خود در برابر تحرکي که افکار عمومي روشنگرانه از طريق وسايل ارتباط جمعي پديد آورده اند ، بيهوده در تلاش اصلاح خود مي باشد. بدون ترديد تا زماني که اين تمدن در راه فردگرايي حاکم بر جوامع کنوني به سر مي برد، به چنين تحولي دست نخواهد يافت. زيرا سعادت و خوشبختي از دست رفته در صورتي به اين جوامع باز خواهد گشت که به سرچشمه هاي زندگي اجتماعي گروه هاي کوچک ، به نو آفريني و دوباره سازي جوامع بپردازد.

فرديناند تونيس انديشمند آلماني ارتباط را محور شناخت و ارزيابي جوامع مي داند .  وي تعداد جوامع را طبق اين معيار با عنوان جامعه معنوي Geminschaft و جامعه صوري Gesellschaft مورد بررسي قرار مي دهد . از نظر تونيس جامعه معنوي داراي ويژگي هاي اراده ارگانيک ، ارتباطات عميق ، امتداد تاريخي ارتباط  ، کوچکي جمع و ارتباط تام مي داند .

جامعه صوري داراي ويژگي هاي وسعت ، اراده انديشيده ، بي نامي ، ارتباط سطحي است. هر کدام از جوامع معنوي و صوري نوع ارتباط انساني خاص خود را دارد . اگر چه تونيس هرگز از توالي زماني و تقدم و تأخر اين دو جامعه صحبت نکرده است ، ليکن از فحواي کلامش ، حسرت دنياي خاص جامعه معنوي مشهود است . چرا که چنين به نظر مي آيد که از ديدگاه وي پيدايي عصر جديد و جامعة صنعتي هم با مصرف انبوه Mass Consumption  و هم توليد انبوه Mass Production  ، به نوعي به امحاي هويت فردي و گروهي منتهي مي شود . پيدايي توده هايي عظيم و دستکاري Manipulation آنان از طريق وسايل سهمگين ارتباطات ، به ويژه در خدمت بخش خصوصي و منافع آن به فرآيند توده سازي Massification در جامعه نو منتهي مي شود . از مباحث مي توان نتيجه گرفت که هرگز جهان صحنه تجلي انحصاري يکي از جوامع معنوي و صوري بر ديگري نيست . تنها مي توان براي اعصاري از تاريخ اين رجحان را متصور بود . بستر تاريخ کماکان زمينه همزيستي اين دو پديده اجتماعي بوده است.    

مطالعات بسياري در زمينه افکار عمومي انجام شده است ، شايد بتوان شروع مطالعات علمي در رابطه با افکار عمومی  را به ژاک نکه وزير لويي شانزدهم پادشاه فرانسه باز گرداند . مطالعه نوين در زمينه افکار عمومي، احتمالاً از انتشار کتاب هاي «افکار عمومي و دولت محبوب» اثر لوول در سال 1913 و «افکار عمومي» والتر ليپمن در سال 1922 آغاز شده است . نويسندگان دهه هاي 1920 و1930 با پشتوانه مفاهيم و اطلاعات منظم و جديد روان شناسان ، روان پزشکان و جامعه شناسان ، مطالعات افکار عمومي مدرن را پايه گذاري کردند .  انديشمندان در فرايند شکل گيري افکار عمومي عموماً 3 عامل اصلي را مطرح مي نمايند .

1- عامل نخست را مي توان تلفيقي از رسانه هاي جمعي و ميان فردي نام برد . رسانه ها از طريق انتخاب ، ارائه رويدادهاي اجتماعي و اولويت بندي مسايل ، بر شکل گيري افکار عمومي تأثير مي گذارند.

گوستاو لوبون (1879) مطبوعات را از سائق ها و محرک هاي نزديک و مستقيم در امر آموزش توده هاي مردم مي داند که با گسترش فرايند ، خود ، عقايد متضاد با عقايد توده ها را بي وقفه به رويت آنها مي رساند و از اين طريق ، نقش آموزش هاي کهن را کمرنگ و عمر عقايد را کوتاه مي سازد. فرايند تحول مطبوعات از ديدگاه او به سوي تبعيت محض از افکار عمومي ، انتقال حرف ، سرگرمي ها ، شايعه ها ، آگهي هاي تجاري و اطلاعات روز و نيز جلب آراي عمومي بوده است .

لازارسفلد و همکارانش (1944) به وسيله الگوي دو مرحله اي خود به بررسي شکل گيري افکار عمومي پرداختند . بر اساس نظريه دو مرحله اي او رهبران فکري ، اطلاعات خود را از طريق راديو و روزنامه مي گيرند و يا تعبير و تفسير ، آنها را تعديل مي کنند و بازيابي منطبق با ويژگي اطرافيان خود ، به آنها منتقل مي سازند و به اين طريق ، پيوندي ميان رسانه هاي جمعي و ارتباطات ميان فردي به عنوان يک متغير اصلي در شکل گيري افکار عمومي نقش مي گيرد . اين الگوي دو مرحله اي کمک کرده تا نقش ارتباطات ميان فردي در به کار بردن و استفاده از رسانه هاي جمعي مشخص شود .

2- عامل دوم را موضوعات و مسائلي مي دانند که بر اثر حوادث و اتفاقات در محيط پيرامون رخ مي دهند و از طريق عمل آگاهانه رسانه ها در جامعه بازتاب مي يابند . نوعي ارتباط و کنش متقابل ميان مردم پديد مي آيد . بحث و جدل پيش مي آيد و افراد به داوري مي پردازند . گابريل تارد انديشمند فرانسوي آن را چنين توصيف کرد : عقيده براي مردم به مثابه روح است در جان. به عبارت ديگر ، افکار عمومي مجموعه اي از داوري هاي مردم درباره مسايل روز است که مورد پذيرش بيشتر افراد جامعه است ، تارد معتقد است : « کليد فهم افکار عمومي، شناخت فرايند هاي شکل گيري افکار است » . تارد نيز مطبوعات را تعيين کننده اصلي موضوعاتي مي بيند که در بين مردم به بحث گذارده مي شود. وي استدلال مي کند کليد اصلي در تبديل افکار فردي به افکار عمومي ، گفتگوی  شخصي و خصوصي است. تارد در تأکيد بر مرکزيت گفتگو در شکل گيري افکار عمومي ، سال ها از دانشمندان معاصر جلوتر است. 

3- عامل سوم را مي توان عموم ناميد . نظريات تارد و لوبون در اين بخش مقابل هم قرار مي گيرند. تارد مطبوعات را از جمله عوامل پيدايي جماعت معرفي مي کند که بر خلاف انبوه خلق داراي همبستگي معنوي  فکري به جاي کنش هاي فيزيکي است . به اين ترتيب مطبوعات مي توانند با ابعاد رشته هاي ارتباطي آگاهي ، انديشه و اراده مشترک را در زمان واحدي به وجود آوردند . در اين رابطه جان ديويي در کتاب عامه و مسايل آن (1927) عامه يا جماعت را به شکل گروهي از مردم تعريف مي کند که داراي ويژگي هاي مشابه هستند . جیمزگرونيک از انديشه ديويي سه طبقه عامه خاموش ، عامه آگاه و عامه فعال را برداشت مي کند که در رابطه با افکار عمومي شکل خاصي به خود مي گيرند . 

پیدایش و گسترش اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات ( 3 )

نظریات مکتب شیکاگو

لاسول ، لازارسفلد ، مرتون و لوین

از جمله نظریات اندیشمندان مکتب شیکاگو می توان به نظریات لوین، لاسول و لازارسفلد اشاره نمود. البته در بسیاری از پژوهش های لازارسفلد ، وی با مرتون همراه بوده است و بنابراین اندیشه مرتون نیز در این بخش آورده می شود.

لاسول (1978-1902) همه چيز را در جريان محتواي پيام متمرکز مي ساخت. وي در اثرش «ساخت و کارکرد ارتباط در جامعه» به ساخت پذيري ارتباطات و حتي تشابه جامعه انساني از اين ديدگاه با ديگر موجودات اشاره دارد. به زعم لاسول وسايل ارتباط جمعي مجموعه اي به هم پيوسته تشکيل مي دهند و با هم تنسيق مي شوند. اين مجموعه با نام الگوي لاسول معروف است و شامل پنج عنصر:

چه کسي،

چه مي گويد ،

از کدام مجرا ،

با چه کسي ،

با کدام نتيجه  ، مي باشد.

به نظر لاسول با توجه به عناصر تشکيل دهنده ارتباطات، مي توان ساخت يابي آنان را پيش بيني کرده، تحقق پذير ساخت. از ترکيب غايي عناصر ارتباط ، مجموعه اي حاوي دو نوع ساخت شامل زيرساخت ها و روساخت ها فراهم مي آيد.

زير ساخت ها Infrastructures يا ابزار تکنولوژيک ارتباط ، مجموعه اي به هم پيوسته و متشکل هستند که با نيرويي همساز عمل کرده و در جامعه انساني اثراتي ويژه بر جاي مي گذارند. رو ساخت ها Superstructures يا عناصر غير تکنولوژيک حاوي سازمان ها ، مقررات و انديشه ها و افکار مرتبط با ارتباطات است که در رابطه اي تعاملي با زير ساخت قرار دارد. بدين ترتيب از نظر لاسول هر دو نوع ساخت (زير ساخت ها و رو ساخت ها) در تأثير از يکديگر هستند. 

لاسول در زمينه کارکرد هاي ارتباطات اجتماعي در مقاله معروف خود «ساخت و کارکرد ارتباطات در جامعه  Structure and function of communication » سه دسته کارکرد شامل؛ نظارت، همبستگي و  جامعه پذيري بر مي شمارد . به نظر لاسول در صورتي که انسان قابليت درک بيشتر ارتباطات انساني و جامعه انساني را دارا باشد ، متوجه مي شود که کارکرد ها معمولاً با گذشت زمان و مکان تغيير نمي کنند، اما داراي تفاوت هاي بسيار کوچک، ظريف و حتي ضروري هستند. لاسول عقيده دارد که در بررسي جامعه جهاني و فرايند ارتباط به سه نوع متخصص بر مي خوريم:

۱- گروهي از متخصصين که به بررسي محيط سياسي پيرامون و دولت به عنوان يک کل مي پردازد.

۲- گروهي که به تنظيم پاسخ دولت به محيط مي انديشند. نويسندگان و گويندگان وسايل ارتباطي پاسخ دروني را تنظيم و تصديق مي کنند.

۳- گروهي که الگوهاي پاسخ را از پيران به جوانان منتقل مي سازند . مربيان و والدين مسئول انتقال ميراث اجتماعي (به نسل جوان) هستند.

به عقيده لاسول تمام اين گروه ها بايد در يک مجموعه متشکل قرار گيرند تا شناخت و پاسخ هماهنگ شوند. کل جامعه پيامي متشکل و همگن يابد و به طور کلي رابطه انسانها در خلال زمان نيز صورتي متفرق، ناهماهنگ و تجزی يافته نداشته باشد. اين امر را «ساخت ارتباطي» مي خوانيم. 

شرام معتقد است لاسول کمک هاي زيادي در فرآيند انديشه پردازي در مطالعات ارتباطي داشته است که مي توان در سه بخش طبقه بندي کرد:

 - ارائه روش پژوهشي تاجايي که مي توان وي راازحيثی پايه گذار واقعي پژوهش هاي ارتباطي د انست.

- ارائه نگاهي ژرف به تبليغات* وي می گفت تبليغات «نظارت بر عقايد» توسط نمادهاي ارزشمند است... و اين مانند داستان ها، شايعات، گزارش ها ، تصاوير و ديگر اشکال مختلف « ارتباطات اجتماعي communication Social » است. به باور لاسول کارکردهاي اين اشکال توسط اشارات و توهم سريع به قدرت منتهي مي شود.

- سومين خدمت لاسول به حوزة مطالعات ارتباطي اين بود که نقش سياسي ارتباطات را فراتر از آنچه که اعمالي چون امتناع و مبارزات انتخاباتي نشان مي دادند، آشکار ساخت. 

اندیشه دیگری که در این بخش بررسی می گردد اندیشه لازارسفلد به همراه مرتون است .  لازارسفلد    (1976-1901) را شايد نتوان نظريه پردازي بزرگ دانست اما تاثیر گذاری برجسته ای در این زمینه داشته است. پژوهش های وی خلاقيت عجيبي داشته است. وي درحوزه پژوهش بازار يا بازار پژوهی بسيار برجسته بوده است. آثار به جاي مانده از او پژوهش های وی و نیز  کارهاي مشترک وي با دانشجويانش مي باشد. لازارسفلد به همراه مرتون در زمره اولين دانشمنداني بودند که نظريه تأثير گذاري بي حد و حصر رسانه اي را مورد ترديد قرار دادند. از ديد آنان اثر گذاري رسانه ها، در صورتي که ساختار محيط کلان و يا افواه مناسب و موافق پيام رسانه اي نباشد، با تنگنا روبرو خواهد بود .

لازارسفلد و مرتون بر اين عقيده اند که براي اثر بخشي رسانه سه شرط :

- انحصاري کردن

- جهت دهي به ارزشها و اجتناب از تغيير ارزشهاي اساسي

- ارتباط چهره به چهره تکميلي  ،  لازم است. اين دانشمندان با بررسي مقايسه اي تبليغات در زمينه مصرف و تبليغات سياسي نتيجه مي گيرند که گر چه رسانه هاي جمعي در سمت دادن نگرش هاي اساسي اثر بخش بوده اند، شواهد کمي وجود دارد که نشان دهد به تنهايي موجب تغيير نگرش شده باشند. لازم به ذکر است چنانچه پيام ارتباطي حاوي نکاتي باشد که در محيط پيرامون قابل جذب نباشد، يا با امکانات عملي محيط سازگار نباشد و يا آنکه با عقايد و ارزش هاي رايج محيط پيرامون تنافر داشته باشد، ممکن است فرد در آغاز تحت تأثير پيام قرار گيرد، ليکن به زودي و بعد از خارج شدن از اثرات خلسه ناشي از پيام جذاب وسيله ارتباطي، دچار تحير و سرگرداني مي شود .

کورت لوين (1947-1989) نظریه پرداز دیگر مکتب شیکاگو و از تاثیر گذاران بر بحث ارتباط جمعی کارکرد نظريه را توصيف آن چيزي که مي دانيم و نیز  مسير اصلي جهت کسب معرفت جديد مي دانست. وي نظريه ميداني field theory را به عنوان پايه اي مطلوب براي مفهوم «فضاي زندگي» و تحليلي«مکان شناسي» از جنبه منطق رواني به بهترين وجه ارائه نمود. مفهوم اصلي که لوين بر اساس آن سعي در «انساني کردنHumanize» نظريه ميداني داشت ،  فضاي زندگي Life Space ناميده مي شد. از نظر وي کل محيط روان شناختي يعني واقعيات، روابط ، نيروها و تجارب انساني همه در يک زمان معين پديد مي آيند و همواره بر هم تأثير مي گذارند. اين عوامل شامل نيازها ، اهداف ، تأثيرات ضمير ناخود آگاه، خاطرات، اعتقادات، رويدادهاي سياسي، اقتصاد و شرايط طبيعي- اجتماعي و هر چيز ديگري است که احتمالأ مي تواند بر روي رفتار نيز تأثير مستقيم داشته باشد. از نظر لوين روابط درون فضاي زندگي پديد آوردند يک «نظام System» است و براي تبيين وقايع درون اين نظام مفاهيمي چون فيزيک و رياضي شامل انرژي، تنش، نياز، جاذبه و بردار همواره کارساز خواهد بود. 

پیدایش و گسترش اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات ( 2 )

نظریه های رسانه شناسی:

اینیس و مک لوهان        

عقايد اولية مک لوهان Mc.Mac luhan در مورد رسانه ها بر اساس کار دوست مجرب و قابل اعتمادش، هارولد آدامز اينيس ارائه شد. اينيس و مک لوهان رسانه هاي ارتباطي را به عنوان عصارة تمدن مي شناسند و هر دو نفر معتقدند تاريخ توسط رسانه هاي غالب در هر عصر و زماني هدايت مي شود. اينيس معتقد است رسانه هاي ارتباطي در واقع توسعة ذهن انسان هستند و علاقة اوليه و اصلي هر دورة تاريخي نوعي تعصب است که از رسانه هاي غالب مورد استفاده ناشي مي شود. به عبارت ديگر، رسانه ها آنچه را در يک دورة تاريخي اتفاق مي افتد و با اهميت به نظر مي رسد تعيين مي کنند. رسانه هاي سنگيني نظير پوست، خاک و گل يا سنگ تداوم زيادی دارند و بنابراين به دليل اين که اين رسانه ها ارتباط را از نسلي به نسل ديگر آسان مي سازند، نسبت به سنت تعصب دارند. در مقابل، رسانه هايي نظير کاغذ سبک هستند و حمل و نقل آن ها آسان است. بنابراين این نوع رسانه ها ارتباط را از مکاني به مکان ديگر آسان مي سازند و باعث تشويق امپراتوري، ديوان سالاري گسترده و نظام مي شوند.

گفتار به عنوان رسانه به خاطر اين که يک صدا، در زماني خاص و يک بار توليد مي شود، افراد را تشويق مي کند تجربياتشان را بر اساس توالي زماني سازمان دهند، گفتار همچنين به دانش و سنت نياز دارد و بنابراين جامعه و رابطه را حمايت مي کند. رسانه هاي نوشتاري که به صورت فضايي مرتب و تنظيم مي شوند، نوع متفاوتي از فرهنگ را توليد مي کنند.تأثير محدود به فضايي بودن نوشته در مقامات سياسي علاقه ايجاد مي کند و باعث رشد امپراتوري هايي در جهان مي شود.

مک لوهان در بحث ساختار رسانه ها، پا را فراتر نهاده است. اساسي ترين نظرية مک لوهان اين است که مردم از طريق تعادلي با نسبت احساسات با محيط سازگار مي شوند و رسانة اصلي عصر باعث مطرح شدن نسبت حسي ويژه اي مي شود که همين باعث تحت تأثير قرار دادن درک مي شود. مک لوهان تمام رسانه ها را توسعة يک توانايي ذهني انساني و غلو و اغراق حس مي داند.

مک لوهان انديشمند کانادايي معاصر هر وسيله اي در زندگي را در امتداد عضو يا حسي از انسان قرار مي دهد. چرخ در امتداد پا، لباس امتداد پوست بدن و .... در زمينه وسايل ارتباطي نيز هر وسيله در امتداد يکي از حواس انسان است. خط امتداد چشم، راديو امتداد شنوايي و .... مک لوهان به اميد شرايطي است که با ابداع يا اختراع وسيله يا وسايلي ديگر حواس سخت بر حواس ديگر پيشي نگيرد و موجبات بر هم خوردن نظم و تعادل در حيات انساني نشود.

مک لوهان ارتباط را مدار هستي اجتماعي دانسته و حرکت تاريخ را از نظر ارتباط در دوران هاي تمدن باستاني بدون خط ، تمدن داراي خط يا بصري و تمدن مبتني بر وسايل ارتباطي الکترونيک مورد بررسي قرار مي دهد. مک لوهان در بسياري از آثارش به منطق موزائيکي نظر دارد. اين انديشه را مي توان در امتداد انديشه هاي پيکر بندي و گشتالت دانست. از ديد مک لوهان چيدن و ديدن تمامي عناصر کنار يکديگر موجب مي شود فرد از تک بيني، ديدگاه هاي محدود و انحصاري فراتر رفته و هر عنصر را در بستر محيطي آن مورد نظر قرار دهد.

مک لوهان در زمينه اهميت وسايل ارتباطي آنها را تنها وسيله انتقال محض پيام نمي داند بلکه وسايل ارتباطي مظهر و پيام يک عصر است که با آن دنيايي ديگر و انسانها يي ديگر پديد مي آيد. مک لوهان در تأييد اين نظر خود تا بدانجا پيش مي رود که معتقد است محتواي واحد در هر يک از وسايل ارتباط جمعي مي تواند اثري متمايز بر جاي گذارد. مک لوهان مي گويد، اهميت تأثير رسانه ها ناشي از شکل و قالب تکنولوژي آنها است و نه از محتواي آنها .

قبل از اختراع صنعت چاپ، قبيله ها اصولاً ارتباط گران شنيدار بودند و از نظر احساسي و عاطفي و اجتماعي نزديک بودند، براي افراد قبيله «شنيدن همان اعتقاد بود» اما اختراع مطبوعات چاپي، تمامي آن را تغيير داد. عصر گوتنبرگ، حس جديدي را به وجود آورد که در آن ديدن مسلط بود: ظهور چاپ در فرهنگ غرب، مردم را مجبور به نوعي درک و دريافت خطي، منطقي و مقوله اي ساخت. براي مک لوهان استفاده از الفبا، عادت و دريافت تمام و کل محيط در واژگان ديداري و فضايي را مخصوصاً بر حسب فضا و زماني که هم شکل هماهنگ متداوم و متصل هستند تقويت و ترغيب کرد.

بر اساس عقيدة مک لوهان، ما وارد عصر جديدي شده ايم. فن آوري الکترونيک سلطة شنيداري را بر گردانده است. فن آوري گوتنبرگ باعث انفجار در جامعه شد و افراد را از هم جدا ساخت، اما عصر الکترونيک باعث نزديکي شد و دنيا را در «دهکده جهاني» جمع کرد. در نتيجه اين امر ما را وادار مي سازد هر تفکر، عمل و نهادي را که قبلاً بديهي مي دانستيم مجدداً مورد توجه قرار دهيم و به طور عملي دوباره ارزيابي کنيم. مک لوهان اين تأثير را اين گونه شرح مي دهد. «جريان الکتريسيته به طور عميق انسان را به هم مرتبط مي سازد. اطلاعات به طور هميشگي و مستمر به ما داده مي شود. به محض کسب اطلاعات، خيلي سريع آن ها به وسيلة اطلاعات به طور هميشگي و مستمر به ما داده مي شود. به محض کسب اطلاعات، خيلي سريع آن ها به وسيلة اطلاعات جديدتر جايگزين مي شوند. دنياي ما که به طور الکترونيکي شکل گرفته، ما را مجبور ساخته از عادت طبقه بندي داده ها به سمت تشخيص الگو حرکت کنيم. ديگر نمي توانيم به طور جزء به جزء قسمت و قسمت و قدم به قدم بسازيم، زيرا ارتباط آني تضمين مي کند که تمامي عوامل محيط و تجربه حالت کنش و واکنش موجود باشند.»

پیدایش و گسترش اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات ( 1 )

در فرهنگ لغت وبستر، واژه ارتباط با معادل هایی نظیر رساندن ، بخشیدن ، انتقال دادن، آگاه ساختن، مکالمه  و مراوده داشتن، معنا شده است.فرهنگ فارسی معین، ارتباط را به معنی ربط دادن، بستن، پیوند، و ... به کار برده است.

ارسطو فیلسوف یونانی اولین دانشمند شناخته شده ای است که 2300 سال پیش نخستین بار در زمینه ارتباطات سخن گفته است. او در کتاب مطالعه معانی بیان که معمولا آن را مترادف ارتباط می دانند، در تعریف ارتباط می نویسد: ارتباط عبارت است از جستجو برای دست یافتن به کلیه وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع دیگران.

در تعریف ارتباط اندیشمندان تاکیدات گوناگونی به کار برده اند. گروهی از اندیشمندان در تعریف بر ترغیب و اقناع یا همانندی و اشتراک فکر با ابعاد گسترده تر و به صورت تاثیر مطرح کرده اند.عد ای بر پاسخ و بازتاب تاکید بیشتری کرده اند. عده دیگری از اندیشمندان بر عنصر پیام تاکید کرده اند.در تاریخ اندیشه های ارتباطاتی، مکاتب و نظریات گوناگونی مطرح شده است. پس از ارائه تاریخچه کوتاهی از شکل گیری و گسترش اندیشه ها به ارائه برخی از موثرترین صاحبنظران برخی دیدگاه ها می پردازیم.

تاریخچه ای از نخستین اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات

اندیشه های نوین در علم ارتباطات اجتماعی در قرن بیستم رشد و پرورش یافتند. اما تفکرات اجتماعي، فيلسوفانه و حتي تفکرات زيبايي شناسانه و هنری انديشمندان هزاره هاي اخير همگي در خدمت تدوين و ترکيب نظريه هاي ارتباطات اجتماعي اخير بوده اند. در واقع پويايي اين علم نيز مانند بسياري علوم ديگر از انديشه ايرانيان، روميان و يونانيان پيش از ميلاد مسيح، آغاز شده است. ويلبر شرام در کتاب زندگي و انديشه پيشتازان علم ارتباطات تأکيد مي کند:

" رومي ها فعل ارتباط Comunicare را به کار بردند و يوناني ها داراي ريشه «سخنوري و بلاغت» بوده اند. در يونان به تحليل و آموزش «علم معاني بيان» مي پرداختند که در مفاهيم «اقناع» و «تبيين» معنا مي يافتند. افلاطون یکی از کتب کلاسيک تاريخ مطالعه ارتباطات را به صورت« تمثيل در غار» تأليف نمود. در اين رابطه شرام فعاليت هاي فکري ارسطو ، سقراط ، افلاطون ، سفسطه گرايان، کنفسيوس، سزار به عنوان يک خبر نگار جنگي، تاريخ دانان و شعرا را يادآوري مي کند. "

بشر در قرون متمادي از آثار دست نويس جهت انتقال دانش و اطلاعات استفاده مي کرد. جارچيان نيز در حکم وسايل ارتباطي شفاهي به ايفاي نقش مي پرداختند. حروف فلزي کشف شدند. سپس صنعت چاپ به سمت کاغذ هاي خبري و سپس به سوي روزنامه ها توسعه يافتند فروشگاه هاي چاپ و نشر، به فروش کتاب هاي توليد شده پرداختند. پس از اين حرکت اجتماعي، ارتباطات انساني از برجستگي متفاوتي در جامعه برخوردار شد. دامنه وسایل ارتباطی مکتوب و به تبع زمینه های رشد علم ارتباطات گسترش یافت. به گونه اي که در طول زمان در اوايل قرن 16 با جريان 20 ميليون کتاب در اروپا مواجه هستيم. پس از اين دوره به طور فزاینده ای با برجستگي مسايل مرتبط با وسايل ارتباط جمعي خصوصا مکتوب مواجه هستيم.

اکثر دولت هاي اروپايي در قرون 16 و 17 آزادي نشر را خطري بالقوه براي امنيت کشور محسوب مي کردند، چرا که منبع خبري جز منبع حکومت در اختيار مردم قرار مي داد و از نظر دولت ها مخل امنيت عمومي در نظر گرفته مي شد. زيرا آنها با تکيه بر حکومت اقتدار گرا ، به محدود کردن انتشارات مي پرداختند. در ابتداي قرن 17 فکر تأسيس نوعي روزنامه که در فواصل منظم و مرتب چاپ شود، در اروپا مطرح شد حال آنکه دولت ها مانع چاپ و نشر می شدند. اين ايده باعث شد دولت ها برای پیشگیری از تحرکات بخواهند که ناشران جهت امور چاپي از «مجوز نشر» استفاده نمايند. به این ترتیب مطالب نشریات تا حد زیادی تحت کنترل دولت ها قرار گرفت.

تحرکاتي که از سوي انديشمندان در قرن 17 انجام شد و جنگ هاي استقلال طلبانه قرون 17 و 18 باعث شد رسانه هاي چاپي به سرعت درگير مسئله شوند و ترس حکومت ها از تلاش آنها بر ضد امنيت عمومي (و در واقع امنیت وجودی دولت ها) به شکل گيري انديشه هایی در رابطه با ارتباطات انساني، آزادي سياسي، اخلاقي نشر، آزادي بيان، آزادي مطبوعات و حق دانستن منجر شد. اين مجادلات از سويي منجر به چاپ کتاب مشهور جان استوارت ميل به نام «در باب آزادي» شد. از سوي ديگر ماکياولي در کتاب خود به دقت به افکار عمومي توجه مي کرد و پادشاهان را به چگونگی جلب افکار عمومی در قلمروهای سرزمینی گوناگون توجه مي داد. روسو نيز بر توجه دولت ها به افکار عمومي در قانون گذاري تاکید مي کرد. دامنه اين علم با انديشه هاي ولتر، کارلايل و مارکس در رابطه با سياست و عقايد و افکار عمومي و ارتباطات اجتماعي گسترده تر شد. پس از جنگ جهاني اول انديشمندان در عرصه تبليغات جهاني وارد شدند و نيز روزنامه نگاران ماهري که نقش جهت دهي به افکار عمومي را به عهده داشتند (مانند والتر ليپمن) اين علم را گسترش دادند. لیپمن از جمله اندیشمندانی بود که تلاش بسیاری در رابطه با مباحث افکار عمومی داشت. به مرور صنايع ظهور فيلم و راديو و تلويزيون و رسانه هاي الکترونيک نيز پا به عرصه گذاشتند و راه توسعه ارتباطات را هموارتر و فراخ تر نمودند.

تا پیش از 1930 دنياي ارتباطات محققان بزرگي را تجربه مي نمايد. کولي، ديويي، پارک، سايپر، لاسول، ليپمن، لوين محققين بزرگي بودند که آثاري در حوزه ارتباطات داشتند. در دهه 1930 پيشرفت هاي تدريجي خصوصاً توسط لازارسفلد، لوين، لاسول و هاولند انجام شد. سال هاي قبل از دهه چهل سال هاي بسترسازي مطالعات ارتباط و سال هاي دهه 40 و 50 سال هاي رشد متفکران این حوزه بود. به مرور شمار محققان اين حوزه افزايش يافت. آموزش و تحقيق گسترش يافت. و واحد هاي دانشگاهي و موسسات پژوهش تأسيس شدند.

دامنه اين علم هم به علت مطالعات ارتباطي و هم به علت بحث تبليغات سياسي و تجاري که در اين علم مي گنجند به شدت وسعت يافت. دليل ديگر نيز وقوع جنگ هاي پي در پي و مسايل ناشي از آن بود که خبر نگاري و نيز تأثيرگذاري بر افکار عمومي و ... را به شدت با اهميت نمود. فعاليت هاي سياسي سياستمداران بايد به گونه اي انسان دوستانه بر کام افکار عمومي مي نشست، اين شرايط به علاوه پاره ای علل دیگر منجر به رشد علم ارتباطات و تئوري هاي آن شد.

لازم به ذکر است که بخش وسیعی از اندیشه های ارتباطی به طور مستقیم و  یا غیر مستقیم از اندیشه مارکس منشا گرفته است. از این رو اشاره بسیار مختصری به اندیشه وی می گردد. شرایط و زمینه تاریخی و اقتصادی مارکس برای او دیدگاهی افراطی نسبت به مسائل زندگی انسان ایجاد نمود. در ضمن باید توجه نمود که از بین رسانه ها مارکس تنها با مطبوعات و آن هم به شکل پیش از توده ای شدن آشنا بود. بنابراین تحلیل وی از رسانه های مدرن را تنها می توان پیش بینی نمود.

مارکس، رسانه ها را ابزار توليد می داند و معتقد است که این رسانه ها با سرمايه داري صنعتي، عوامل توليد و روابط توليدي منطبق با آن منطبق شده اند.از ديدگاه مارکس، رسانه ها به طور انحصاري در مالکيت و خدمت انحصاری طبقه سرمايه دارهستند که با یک سازمان دهی وسیع ملی و بین المللی و با استفاده از ارزش اضافه کار به استثمار مادی کارگران فرهنگی می پردازد. در عین حال رسانه ها با تکیه بر سود بیش از اندازه به استثمار مادی مصرف کننده می پردازند. رسانه ها در اندیشه مارکس در یک برنامه ریزی به انتشار ایدئولوژیک افکار و ارزش های طبقه حاکم می پردازند و مانع از رشد و بروز اندیشه های متفاوت و یا مخالف می شوند. به این ترتیب مانع رشد آگاهی طبقه کارگر شده و از شکل گیری گروه های سازمان دهی شده مخالف پیشگیری می کنند. چنانکه دیده می شود وی روی خوشی به رسانه ها نشان نمی دهد و از پیامدهای مثبت رسانه ها به نکته ای اشاره نمی نماید. اندیشمندان تاثیر گذار بسیاری در زمینه علوم ارتباطات اجتماعی دیده می شود. این جستار به ارائه نظر برخی از مطرح ترین این اندیشمندان می پردازد.