پستمن از زواياي متفاوتي به روشن ساختن اثر تخريبي اين رسانه بر شكل گيري فكر و راي و انديشه و جهان بيني انسان مي پردازد . او معتقد است هر يك از ابزارهاي تكنيكي مانند تلويزيون كه بشر براي اغراض خاص و تامين نياز ويژه اي خلق كرده است ، علاوه بر كاربردي كه در همان حوزه دارد ، داراي استعاراتي است كه حوزه تاثير و كارايي آن وسيله را بسيار گسترش مي دهد . به عبارت ديگر ، هر وسيله تكنيكي و هر ابزاري از تكنولوژي و در يك كلام خود تكنيك ، داراي ايدئولوژي است و نمي توان آن را خنثي و بي طرف انگاشت و انسان را بي قيد و شرط ، حاكم بر آن تلقي كرد . بنابر اين اگر ما به موضوعي تحت عنوان ايدئولوژي تلويزيون اشاره كنيم  ، سخن گزافي نگفته ايم . ايدئولوژي تلويزيون عبارت است از تاثيرات ويژه فرهنگي و زيبائي شناختي كه نتيجه اقتضائات ماهوي تلويزيون است .

يكي از مهم ترين نكاتي كه پستمن و برخي از صاحب نظران حوزه رسانه را نگران كرده است ، گسترش زايدالوصف تلويزيون در جوامع بشري است و اينكه اين رسانه جاي بسياري از رسانه هاي سنتي مانند كتاب را گرفته است . اينك خو كردن مردم به تلويزيون به حدي رسيده است كه مي توان از كلمه اعتياد به تماشاي تلويزيون استفاده كرد . شرايبر ، نويسنده كتاب نيروي پيام با اشاره به واكنش اكثريت مردم نسبت به برنامه هاي تلويزيون مي نويسد : " برنامه خوب باشد يا بد ، مردم جلوي تلويزيون مي نشينند و حتي وقتي برنامه بيش از حد بد باشد ، آنها شكايت مي كنند ، اما از تماشاي آن چشم نمي پوشند " . پستمن معتقد است كه توسعه رسانه هاي تكنولوژيك مانند تلويزيون در جامعه و محدود كردن حيطه كتاب سبب از بين رفتن قدرت تفكر و تعقل به دليل گسترش رسانه هاي تصويري و جايگزيني زبان احساس به جاي زبان تعقل شده است .

پستمن نگران اين تاثيرات است به نظر او تلويزيون در هر جا كه قبلاً كتاب به عنوان راهنما حضور داشته ، رسوخ كرده و جاي كتاب را گرفته است . اينك تلويزيون گسترده ترين و قدرتمندترين رسانه عصر حاضر است . در حقيقت او در مورد نفوذ بيش از حد تلويزيون و نوع نگرشي كه به ما منتقل مي كند هشدار مي دهد . اكثريت مردم در كشورهاي بسيار پيشرفته در هر جاي جهان مي گويند كه به تلويزيون بيش از هر منبع اطلاع رساني ديگر اعتماد دارند . تلويزيون به خاطر ديداري بودن ، آني بودن و راحت بودن ، مسابقه كسب اعتبار را مي برد . علت تاثير تلويزيون بر انسان در اين است كه اين رسانه با حواس آدمي سر و كار دارد و احساسات و عواطف را بر مي انگيزد . همچنين در كوتاه ترين زمان اخبار مختلف را از دور افتاده ترين مناطق به طور مستقيم در اختيار بيننده قرار مي دهد . تلويزيون در نمايشي كردن و ارزش دادن به وقايع مهارت خاص دارد . اين وسيله مي تواند به چهار طريق مختلف فضا را دگرگون سازد :

1-     فاصله ميان نمايش و تماشاگر را از بين ببرد .

2-     مرز ميان زندگي خصوصي و زندگي اجتماعي را حذف كند .

3-     هر حادثه اي را ولو در ابعاد وسيع ، در روي صفحه خود كوچك و محدود سازد .

4-     به حوادث و اتفاقات چهره اي حزن انگيز يا لذت بخش بدهد .

مشكل اساسي تلويزيون اين نيست كه برنامه هاي سرگرم كننده و به صورت سرگرمي به نمايش در مي آورد . پستمن معتقد است امروز سياست ، دين ، اخبار ، مسائل تربيتي و امور اقتصادي و ورزشي و همه چيز در چنگال نمايش هاي تفريحي و سرگرم كننده گرفتار آمده اند .

به نظر او عصر ، عصر تلويزيون و تصوير است و ماهيت تصوير در مقايسه با ماهيت كلمه (كتاب) اقتضاء حق كمتري دارد . وي زمان حكمراني كتاب را عصر مذاكره و مباحثه مي نامد و آن را نوعي شيوه مبادله فكر مي داند . در اين دوره كتاب باعث رشد يافتن شعور اجتماعي در جامعه شد . اما با پايان پذيرفتن قرن 19 عصر مذاكره و مباحثه هم تمام شد و دوران ديگري ظاهر شد . دوران بازرگاني نمايش با سلطه تكنيك در جوامع و رو در رويي آن با فرهنگ كه دو نوع انديشه و جهان بيني مقابل هم قرار مي گيرند .

خطرات ناشي از رشد بي رويه افسار گسيخته تلويزيون و از نظر جهات فرهنگي كه پستمن گوشزد مي كند در كشورهايي كه ريشه هاي مذهبي و سنتي عميقي دارند مانند ايران ، بسيار خطرناك جلوه مي كند . فراموش نمي كنيم راديو و تلويزون به مثابه مديوم هاي نوين ابلاغ ، اينك در حد زيادي جاي بسياري از مديوم هاي سنتي در كشور ما مانند مسجد و منبر ، بازي ها ، مراسم آئيني ، هنرهاي بومي و داستان ها و پند و اندرز بزرگسالان به كوچكترها در اوقات فراغت در خانه را گرفته است . بخش عظيمي از تجارب بزرگترها از طريق ديالوگ نسل هاي مسن با جوان ها در محيط خانه و جامعه منتقل مي شد . آيا اين جانشين به همان اندازه بزرگترها ، متعهد ، عميق ، دلسوز و آشنا است ؟ پستمن مي گويد هنگامي كه بين آموزه هاي كودك از خانواده و تلويزيون مغايرت به وجود آيد متاسفانه كودك از تلويزيون بيشتر متاثر مي شود تا از خانواده .

نسلهاي گذشته مثل اعضاي يك خانواده چهره هاي همديگر را بهتر مي شناختند زيرا ميزانسن خانواده دايره اي بود . افراد يك خانواده دور هم مي نشستند و به هم مي نگريستند و از مصاحبت يكديگر لذت مي بردند . تولد و شكل گيري بخش قابل توجهي از ادبيات شفاهي ما نتيجه اين وضعيت بوده است . تلويزيون ميزانسن سنتي دايره اي را تبديل به ميزانسن مثلثي كرده و همگي خانواده در يك نظم مثلثي كه راس آن را تلويزيون اشغال كرده مي نشينند و مانند يك قبله به اين جعبه جادو اقتدا مي كنند .

 يكي ديگر از نقدهايي كه بر تلويزيون به مثابه يك رسانه بخصوص در ايران مي شود اين است كه اين رسانه تنوع فرهنگي و سنتي را مبدل به يكنواختي و يك دستي مي كند . در ايران از آنجا كه برنامه هاي تلويزيون عمدتاً بر زمينه اي از مدرنيسم شهري بدون ريشه توليد مي شود ، از رهگذر يكه تازي تلويزيون ، ما با فرهنگ نويني روبرو هستيم كه قهارانه فرهنگ سنتي و واسطه ها و رسانه هاي منتقل كننده آن را در حال از ميدان به در كردن است در حالي كه اين فرهنگ نوين خود داراي ريشه اي عميق نيست . فرهنگ شهرستان ها در ايران مملو از ضرب المثل است در حالي كه تلويزيون حضور آنها را بر نمي تابد .

پستمن مي گويد پيدايش تلگراف به عنوان نخستين رسانه از نسل رسانه هاي تكنولوژي مدرن پديده اي به نام " اخبار روز " را ايجاد كرد و براي اولين بار اين امكان را براي بشر فراهم آورد تا بتواند داده ها و اطلاعات خود را از پيكره به هم پيوسته خود جدا ساخته و آن را با سرعتي باورنكردني از مكاني به مكاني بسيار دورتر انتقال دهد . فرهنگ ها در هر مقطعي از تاريخ با تكوين ابزار و تكنيك هاي جديد بياني در يك روند محتوم بازآفريني مي شوند . زماني براي گفتاري ، محتوايي خاص از محاوره و افكار عامه را شكل مي داد . اينك رسانه هاي بصري مانند تلويزيون شكل و محتواي ويژه و غيرقابل تفكيك خود را به افكار و بيان عامه تحميل مي كنند و همين تحميل فرهنگ ساز است و نوع تلقي آدم ها را شكل مي دهد . اين ترجمان جمله معروف مك لوهان است كه " رسانه خود يك پيام است " .  ( ادامه دارد )