در باره تلويزيون
نيل پستمن جامعه شناس و صاحب نظر امريكايي وسايل ارتباط جمعي و تكنولوژي نگاه نقادانه خود را بر بررسي تبعات نتايج جامعه شناختي محصولات رسانه هاي تكنولوژيك مانند تلويزيون مبتني كرده است . او مي كوشد از زاويه تاثيرات رسانه هاي مدرن كه محصول تكامل تكنولوژي هستند به نقد تكنولوژي بپردازد .
پستمن معتقد است اينك در رهگذر حاكميت تكنولوژي و رسانه هاي تكنولوژيك ، فرهنگ غرب و همچنين فرهنگ هاي سنتي جوامع غير غربي در حال دگرگوني هستند . در اين رويارويي هر فرهنگي ناگزير بايد چه از روي آگاهي و چه ناآگاهانه با تكنولوژي روبه رو شود . در اين رويارويي ، تكنولوژي بعضي چيزها را از آن فرهنگ مي گيرد و چيزهايي را هم در اختيار آن مي گذارد .
مارشال مك لوهان در كتاب درك رسانه ها مي نويسد : "رشد تكنولوژي خلاف آنچه تصور مي شود نه به آزادتر شدن انسان بلكه به اسارت بيشتر مي انجامد . وسايل تكنولوژيك ديوارهاي ناديدني زندان هستند كه بشر امروز در آن اسير است . مقصود ما نه نفي تكنولوژي كه تحقيق در ماهيت آن است " . حضور و رشد و تكامل تكنولوژي هاي جديد رسانه اي و حد تاثير آنها به گونه اي است كه به زعم برخي از افراد ، نسل هاي جديد از انسان ها صرفاً محصول محتواي رسانه هاي مدرن نيستند ، بلكه نتيجه ماهيت اين رسانه ها محسوب مي شوند . لذا مشكل جوامع سنتي مانند ايران با شناخت اين گونه واسطه ها و به كارگيري آنها در جهات مثبت حل نمي شود ، بلكه لازم است در ماهيت اين گونه رسانه ها تصرف كند .
مك لوهان در ادامه مي افزايد : " وسايل ارتباطي بر ما تاثير مي گذارد و نتايج آنها از جهات شخصي ، اجتماعي ، سياسي ، رواني ، اقتصادي ، اخلاقي و قومي به قدري عميق است كه هيچ گوشه از جسم و روان ما را دست نخورده باقي نمي گذارد " . مك لوهان معتقد است از آنجا كه وسايل ارتباطي توسعه حواس آدمي است ، پس تصميم انسان بسته به اينكه از كدام يك از وسايل ارتباطي استفاده كند و كدام يك از حواس خود را توسعه دهد ، كليه خصوصيات فكري و رفتاري او و محيطش را عميقاً تحت تاثير قرار مي دهد و باعث مي شود كه درك متفاوتي از جهان هستي پيدا كند . مك لوهان سيستم ارتباطات و وسايل ارتباطي را منشاء تحولات مي داند . از نظر نيل پستمن و برخي ديگر از صاحب نظران حوزه رسانه ، به موازات قدرت گيري افسار گسيخته رسانه هاي تكنولوژيك ، اين رسانه ها به جاي آنكه خود ناقل فرهنگ باشند خود مبدل به فرهنگ شدند و فرهنگ سنتي را به تسليم واداشتند .
پستمن اعتقاد دارد كه اين وسايل ارتباط جمعي و رسانه ها هستند كه كميت و كيفيت معنا و مفهوم را تشكيل مي دهند . به تعبيري فرهنگ به معناي مجموعه اي از معاني و مفاهيم ارزشي ، نتيجه كيفيت رسانه ها هستند . با توجه به اين مسئله پستمن معتقد است كه ادوار فرهنگ و تاريخ بشري را مي توان از منظر ظهور و بسط تكنولوژي و رسانه ها تقسيم بندي كرد . او در اين تقسيم بندي سير تكامل و حاكميت تدريجي تكنولوژي رسانه هاي مدرن را توضيح داده است كه عبارتند از :
1- فرهنگ انسان ابزارمند : در اين دوره به نظر پستمن حد توانائي هاي انسان محدود است . مذهب مرجع و مولد گفتمان هاي فرهنگي است . در اين معنا ، فرهنگ انسان ابزارمند ، فرهنگ مذهبي و مبتني بر مذهب است .
2- فرهنگ انسان تكنوكرات يا صنعت مدار : پستمن اعتقاد دارد كه در اين دوره ، راه روشنفكري از راه مذهب جدا مي شود . در اين دوره است كه روشنفكري در تقابل با شريعت مداران قرار مي گيرد . در اين دوره روشنفكري مولد گفتمان فرهنگي است و فرهنگ ، مبتني بر كتاب و ادبيات اثر شكل مي گيرد در اين دوره به جاي مذهب به متن ارجاع مي شود .
3- فرهنگ تكنوپل يا صنعت محور : در اين دوره به اعتقاد پستمن كالا كه محصول صنعت است ، قدرت داوري را از انسان سلب مي كند . در اين دوره فرهنگ مبتني بر كالاست و كالا ارزش مسلط است . در اين دوره كتاب از جايگاه والاي خود تا حد يك كالا نزول مي كند و رسانه ها با توليد اطلاعات به عنوان كالايي قابل مصرف بر فرهنگ و بر انسان تسلط مي يابند . آنها هستند كه اكنون گفتمان فرهنگي را به ميل و اراده خود شكل مي دهند . سپس او دوره هاي ياد شده را به دو دوره كاهش مي دهد :
1- فرهنگ مبتني بر متن
2- فرهنگ مبتني بر تصوير
به نظر پستمن فرهنگ مبتني بر متن از مفاهيم مجرد نشان دارد ، اين مفاهيم توليد معنا مي كنند و معنازا هستند ، گفت و گو بر محور معنازايي فرهنگ مبتني بر متن است كه شكل مي گير د. پستمن مي گويد نيمه دوم قرن بيستم ميلادي ، هنگامه سقوط و زوال عصر صنعت چاپ و كتاب و طلوع و رواج عصر تلويزيون است كه اين دگرگوني و جابه جايي غم انگيز و غيرقابل جبراني را در معنا ، مفهوم و محتواي افكار عمومي و نيز گفتگوها و محاورات مردم سبب شده است زيرا كه اين دو وسيله ارتباطي يا رسانه اي كه تفاوت هاي زيادي در شكل و فرم با يكديگر دارند ( كتاب و تلويزيون ) نمي توانند نه شامل ايده ها و انديشه هاي يكسان باشند . به همان ميزان كه از توان تاثير و كارايي كتاب و صنعت چاپ كاسته مي شود ، محتوا و مايه هاي سياست و مذهب و آموزش نيز دگرگون مي گردد و متناسب با فرم و كارايي رسانه ديگر يعني تلويزيون تغيير شكل مي يابد . ( ادامه دارد )